عصر آهن

مانناها که بودند؟

مانناها که بودند؟

در سال ۱۳۲۵، در پی یک سیل ناگهانی در منطقه‌ای دورافتاده در نزدیکی شهرستان سقز در استان کردستان، رازهای یک تمدن باستانی که قرن‌ها در دل خاک خفته بودند، آشکار شد. یک تابوت برنزی بزرگ، همراه با مجموعه‌ای از اشیاء باستانی زرین، سیمین، عاجی و سفالی از دل زمین بیرون آمد و راهی موزه‌ها و مجموعه‌های خصوصی گوناگون شد. این اولین نشانه‌ها از قوم ماننا بودند؛ مردمانی که در قلب کوه‌های زاگرس و در دشت‌های وسیع این منطقه، زندگی می‌کردند. این کشف، موجی از هیجان و کنجکاوی را به وجود آورد.
این کشف ما را به دنیای مانناها برد؛ مردمانی که در نواحی میان دریاچه ارومیه و کوه‌های زاگرس، در سرزمینی که امروزه به نام کردستان و آذربایجان غربی می‌شناسیم، زندگی می‌کردند. اما این تنها آغاز داستان بود. محوطه زیویه، که به عنوان یکی از مراکز اصلی این تمدن باستانی شناخته شد، تبدیل به یکی از مهم‌ترین مکان‌های باستان‌شناسی در منطقه شد.

در دهه ۱۹۵۰، ایوب ربنو، تاجر معروف عتیقه، یکی از نخستین کسانی بود که به اهمیت این کشف پی برد. او با حفاری‌های تجاری گسترده در منطقه زیویه، تعداد زیادی از آثار باستانی ماننا را به دست آورد و آن‌ها را به بازارهای جهانی عرضه کرد. حفاری‌های او، هرچند که به قصد سودجویی انجام می‌شد و بخش‌هایی از محوطه باستانی را تخریب کرد، اما به طور ناخواسته توجه جهانیان را به این منطقه جلب کرد. این محوطه ۸ سال توسط سودجویان آثار باستانی زیر و رو شد، در سال‌های ۱۳۵۵ تا ۵۸ و بار دیگر در سال ۷۳ توسط باستان شناسان ایرانی کاوش شد و متاسفانه گزارش آن منتشر نشد..
در محوطه زیویه، گنجینه‌ای از آثار باستانی کشف شد که شامل ظروف سفالی، ابزارهای سنگی و فلزی، و عاج‌های تزئینی با نقوش حیوانی و اسطوره‌ای بود. این عاج‌ها با دقت و هنر فراوان تراشیده شده بودند و بازتاب‌دهنده فرهنگ غنی و پیچیده مانناها بودند. عاج‌های زیویه، به ویژه با نقش‌های پیچیده‌ای از حیوانات و صحنه‌های اسطوره‌ای، نشان‌دهنده توانمندی مانناها در هنر حجاری و استفاده از مواد طبیعی بود.
نقوش برجسته و عاج‌های تزئینی یافت شده در زیویه شباهت زیادی به هنر آشور نو دارند. این نشان می‌دهد که مانناها نه تنها در تولید آثار هنری خود استاد بودند، بلکه تحت تأثیرات فرهنگی همسایگان قدرتمند خود نیز قرار داشتند. این تأثیرات، ترکیبی از هنر محلی و خارجی را به وجود آورد که به غنای بیشتر فرهنگ مانناها کمک کرد.
مانناها در منطقه‌ای با موقعیت جغرافیایی استراتژیک زندگی می‌کردند. این سرزمین، در میان دو قدرت بزرگ آن زمان، آشور در جنوب و اورارتو در شمال، قرار داشت. آشوری‌ها، یکی از قوی‌ترین امپراتوری‌های خاورمیانه، با ارتشی قدرتمند و شهرهای مستحکم، توانستند قلمرو خود را گسترش دهند و به یک قدرت جهانی تبدیل شوند. اورارتوها نیز با ساختارهای دفاعی قوی و هنر فلزکاری پیشرفته، به عنوان یک تمدن مستقل و پویا در شمال و شمال غربی مانناها شناخته می‌شدند.

اولین اشاره‌ها به مانناها را می‌توان در متون آشوری یافت، جایی که در گزارش لشکرکشی شلمنصر سوم، پادشاه آشور در ۸۴۳ پ.م، از این قوم به عنوان یکی از همسایگان قدرتمند و مستقل یاد شده است. این اولین برخورد آشوری‌ها با مانناها در قرن نهم پیش از میلاد، سرآغاز روابط پیچیده‌ای بود که طی قرون بعدی میان این دو قوم برقرار شد.
زندگی روزمره مانناها بر پایه کشاورزی و دامداری استوار بود. آن‌ها با استفاده از خاک حاصلخیز و منابع آبی فراوان منطقه، به کشت و کار محصولاتی چون گندم، جو و نخود می‌پرداختند. دامداری نیز یکی دیگر از ارکان معیشت آن‌ها بود؛ پرورش گاو، گوسفند و بز به مانناها این امکان را می‌داد که نه تنها از گوشت و شیر برای تغذیه استفاده کنند، بلکه پشم و پوست حیوانات را نیز برای تولید لباس و کالاهای دیگر به کار گیرند.”
مانناها همچنین در استخراج و استفاده از منابع معدنی منطقه مهارت داشتند. آن‌ها از معادن فلزات مانند آهن و مس برای ساخت ابزارهای کشاورزی، جنگی و نیز جواهرات استفاده می‌کردند. این مهارت‌ها به آن‌ها کمک می‌کرد تا با دیگر تمدن‌های همسایه تجارت کنند و کالاهای خود را با غلات، پارچه‌ها، و محصولات فلزی مبادله کنند.”
ساختار حکومتی‌شان پادشاهی بود و در آن پسر جانشین پدر میشده، قلمرو آنها به ایالت‌های مختلفی تقسیم میشده بر اساس منابع موجود نام برخی از ایالت‌ها را میدانیم از جمله سوریکَش، مسی، زیکیرتو، اوئیشدیش، سوبی و اندیه، پایتختشان زیرتو یا ایزیرتو بود که آن را در بوکان یا سقز امروزی جایابی کرده‌اند.
در گزارش لشکرکشی ۸۲۹ شلمناصر سوم آمده است؛ در سال سی‌ام سلطنت به میانه‌ی شهر اوالکی ماننایی نزدیک شدم، اوالکی از قدرت من ترسید و پایتخت خود زیرت را ترک کرد. و برای نجات جان خود به کوه‌ها گریخت، من او را دنبال کردم، گاوها گوسفندان و اموال اورا که مقدار آن غیرقابل شمارش بود، به غنیمت گرفتم. شهرهای اورا ویران و غارت کردم و در آتش سوزاندم. از ماناش خارج شدم.
این لشکرکشی‌ها تا اواسط سده هفتم پ. م ادامه داشت، در این جنگ‌ها مانناها گاهی شکست میخوردند ولی استقلالشان را حفظ میکردند و از پشتیبانی آشور برخوردار میشدند.
در این میان، سارگن دوم، یکی از بزرگ‌ترین و قدرتمندترین پادشاهان آشور، نقش مهمی در تاریخ روابط میان آشور و ماننا داشت. سارگن دوم که در سال ۷۲۲ پیش از میلاد به سلطنت رسید و تا سال ۷۰۵ پیش از میلاد حکومت کرد، برای گسترش قلمرو و قدرت آشور و همچنین تقابل با اورارتو، دست به فتوحات و حملات نظامی متعددی زد. او توانست بخش‌های بزرگی از خاورمیانه را تحت کنترل خود درآورد و به عنوان یکی از قدرتمندترین فرمانروایان تاریخ آشور شناخته می‌شود.
بر اساس نبشته‌های موجود سارگن بعد از ایرنزو در حدود سال ۷۱۷ یا ۷۱۶ پ. م أزّ فرزندش را به قدرت رساند اما او در شورشی که به تحریک اورارتو صورت گرفته بود کشته شد و برادرش اولوسونو به قدرت رسید.. این آغاز لشکرکشی سارگن به منطقه بود. ایزیرتو پایتخت ماننا تسخیر شد، اولوسونو به کوه‌ها گریخت و سپس با طلب بخشش دوباره سارگن اورا به قدرت برگرداند. لشکرکشی ۷۱۴ پ. م سارگن، اورارتوها شکست خوردند، با شکست اورارتو اولوسونو شاه ماننایی توانست قلمرو‌اش رو گسترش دهد. در دوره‌های پسین‌تر همزمان سناخریب و اسرحدون، مانناها تعدادی از مناطق و قلعه‌های آشور را تصرف کردند، در سال ۶۶۴ و ۶۶۳ پ. م آشوربانی‌پال قدرتمند برای تصرف قلعه‌ها و مناطق مرزی از دست رفته به ماننا لشکرکشی کرد در این دوره شاه ماننا شخصی به نام اّخشِری بود، او پس از شکست به استحکامات کوهستانیش پناه برد و آشوری‌ها شهرهای مختلف را غارت و ویران کردند، آشوربانی‌‌پال در سالنامه‌اش آورده نتوانسته پس از ۱۵ روز محاصره قلعه‌های مهم و مرکزی مانا رو تسخیر کند، اما دربازگشت به آشور قلعه‌های از دست رفته در زمان اجدادش را بازپس گرفت. در همین سالنامه آمده است مردم ماننا احشری به همراه خانواده‌اش را به قتل رساندن و جسدش را در خیابان شهر انداختند. اوالی یکی از پسران احشری با کمک آشور به قدرت رسید، او ولیعهدش اریسی‌نی را به عنوان گروگان به دربار آشور فرستاد، دخترش راهم به حرم آشوربانی پال فرستاد و متعهد شد که خراجگزار آشور باشد. بعد از آشوربانی‌پال از سال ۶۳۱ به بعد منابع آشوری درباره مانناها دیگر وجود ندارد.
علاوه بر زیویه، محوطه‌های باستانی دیگری نیز در منطقه مانناها کشف شده‌اند که هر کدام بخش‌هایی از تاریخ و فرهنگ این قوم را برای ما روشن کرده‌اند. یکی از این محوطه‌ها، قلایچی در نزدیکی بوکان است. قلایچی به‌خاطر معماری منحصربه‌فردش که شامل برج‌های چهارگوش توخالی و دیوارهای مستحکم است، شناخته می‌شود. این محوطه نشان‌دهنده مهارت بالای مانناها در ساخت استحکامات دفاعی بوده و به‌عنوان یک مرکز اداری و مذهبی نیز مورد استفاده قرار می‌گرفته است.
“محوطه‌ی دیگری که اهمیت زیادی در مطالعه مانناها دارد، حسنلو است که در نزدیکی دریاچه ارومیه قرار دارد. حسنلو با قلعه بزرگ خود، توانمندی مانناها در ساخت و نگهداری از استحکامات بزرگ و پیچیده را نشان می‌دهد. سفالینه‌های کشف شده در حسنلو با نقوش زیبا و هنرمندانه، بیانگر ذوق و سلیقه هنری مانناهاست. همچنین، آثار فلزی مانند ابزارهای جنگی و تزئینات فلزی که در این محوطه کشف شده‌اند، نشان‌دهنده توانایی‌های فنی و هنری مانناها در تولید محصولات فلزی با کیفیت بالا بودند.”
دین و آیین‌های مذهبی، نقش مهمی در زندگی مانناها ایفا می‌کردند. آن‌ها به چندخدایی اعتقاد داشتند و خدایان متعددی را پرستش می‌کردند. از جمله خدایان مهم ماننا، ‘خدای طوفان’ بود که نماد قدرت طبیعت و خشم آسمان‌ها به شمار می‌رفت. ‘خدای خورشید’ نیز نمادی از روشنایی، گرما و حیات بود، در حالی که ‘خدای زمین’، به عنوان حافظ محصولات کشاورزی و باروری زمین، جایگاه ویژه‌ای در آیین‌های مذهبی مانناها داشت.
معابد بزرگ و کوچک مانناها، که در محوطه‌های مختلفی از جمله زیویه و قلایچی کشف شده‌اند، نشان‌دهنده اهمیت بالای مذهب در زندگی روزمره آن‌ها هستند. این معابد محل برگزاری مراسم مذهبی و قربانی‌ها بودند و نقش مهمی در تقویت انسجام اجتماعی و هویت فرهنگی مانناها ایفا می‌کردند.

آیین‌های تدفین مانناها نیز بازتابی از باورهای مذهبی آنان بود. براساس یافته‌های باستان‌شناسی، مانناها مردگان خود را در قبرهای سنگی به همراه اشیاء شخصی و ابزارهای روزمره دفن می‌کردند. این قبرها که به شکل اتاق‌های کوچک سنگی ساخته شده بودند، محتویات ارزشمندی مانند ظروف سفالی، ابزارهای فلزی و زیورآلات داشتند. این آیین‌ها نشان‌دهنده اعتقاد مانناها به زندگی پس از مرگ و اهمیت آماده‌سازی مردگان برای سفر به جهان دیگر بود. این باورها، نشان‌دهنده ارتباط عمیق مانناها با دنیای ماوراء و نقش پررنگ مذهب در فرهنگ و زندگی روزمره آنان بود. نحوه‌ی دفن مردگان و انتخاب مکان‌های خاص برای دفن، بازتاب‌دهنده احترام و ارج‌گذاری مانناها به اجداد و نیاکانشان بود.
تحقیقات باستان‌شناسی نشان می‌دهند که مانناها توانسته بودند به رغم فشارهای خارجی و تحولات منطقه‌ای، فرهنگ و هویت خود را حفظ کرده و به توسعه هنر و معماری خود ادامه دهند. این پایداری و تطبیق‌پذیری آن‌ها به مدت سیصدسال، یکی از ویژگی‌های بارز تمدن ماننا بود.
داستان مانناها، داستانی از بقا و سقوط است؛ با سقوط امپراتوری آشور در پایان قرن هفتم پیش از میلاد و ظهور قدرت‌های جدیدی مانند مادها، مانناها نیز به تدریج در تاریخ محو شدند. پایان مانناها با فروپاشی قدرت سیاسی و جذب شدن به تمدن‌های نوظهور همجوار همراه بود. در سال‌‌های پایانی سده هفتم پ. م مانناها به تابعیت حکومت ماد درآمدند و به تدریج در جامعه بزرگ ماد حل شدند و استقلال خود را از دست دادند. از ۶۳۱ پیش از میلاد به بعد ما از پنجاه سال پایانی ماننا اطلاعاتی نداریم…

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *